آره آره یادته؟
آره آره دل تو هم دس ِ گریَس
آره من خوب می دونم،آره تقصیر دلت هس
آره آره دل تو همراهِ درده
دل من واسش شده اسیر و برده
آره آره دل تو پی بهونس
واسه ی نموندن و وفا نکردن،واسه ی از من گذشتن،واسه رفتن
حرف رفتنت می شه دلم می گیره
آره از دس ِ دل تو، دل من بد جور شکستَس
چه جوری دلت اومد ازم گذشتی
رفتی ونموندی و ازم بریدی
حتی یه دوست دارم رو تو ازم دریغ کردی،یادته؟
واسه من حکایت از نجابت و وفا می کردی،یادته؟
حالا قصه رو بده به من، بذا ر یه بارم که شده
توی زندگی یکی هم به تو راسشو بگه
انقده دروغ که گفتی به خودت،دیگه یادت رفت کی هستی
بذار قصه ی من و تورو یه بارَم که شده راس بشنوی،تا بفهمی که کی هستی
قصه ی دل من و تو،قصه ی شیشه و سنگه
قصه ی سنگ دروغه و ریا ِ که تو دستای تو بود و من ندیدم
قصه ی شیشه ی قلبم که به دستای تو دادم
ولی تو اونو شکوندی،آره من خوب یادمه
قصه ی دل تو و من،قصه ی تیشه و ریشَس
قصه ی عشقی که ریشه زد تو قلبم
قصه ی تیشه ی بی وفاییات که اونو خشکوند
آره تو اونو بریدی، آره من خوب یادم هس
قصه ی پشتِ و خنجر
قصه ی یه دل تنها که با خنجر خیانت
تیکه تیکه شد و پوسید،اما بازم تورو میدید یادته؟
آره من خوب یادمه تیشه و سنگ وخنجرو
همه تو دستای تو بود، واسه نابودیِ عشقم،یادته؟
آره آره خوب می دونم آره تقصیر دلت هس
اون دل سنگی و سردی که با هیچ آتیش عشقی نمی تونه گرم بمونه
اون دل کولی و هرزه که واسه ویرونی ِ من،شب و روز می زده پرسه
من دیگه از تو خیابون دلت رد نمی شم
آخه نه چراغ قرمز داره نه حتی یه پل ،تازشم خیلی شلوغه
کا شکی این دلت فقط یه کوچه ی بن بست بود با یه دروازه ی کوچیک
کاشکی قفلش توی دستای یکی بود که واسش خیلی عزیز بود
قصه ی زندگی تو پر شد از نبودن من،پر شد از دروغ ونیرنگ وخیانت
ولی اینو خوب می دونم دلت آروم نمی گیره
هر چی هم اون کولی باشه ،هر چی هم اون سنگی باشه
میرسه روزی که اونم کم میاره ،نمی تونه
میاد اون روز که تو رو تنها میذاره،آره من خوب می دونم
آره آره دل تو هم دس ِ گریَس
آره آره دل تو پی بهونس..........